روزی خدا گواه به من زار میشوی،
افتاده كنج خانه و بیمار میشوی.
افتاده كنج خانه و بیمار میشوی.
ﺣﺎﻻ ﺑﻬﺎﺭ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻧﺸﺎﻁ ﻭ ﻃﺮﺍﻭﺗﯽ،
ﺭﻭﺯﯼ ﭼﻮ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﺧﺰﺍﻥ خار میشوی.
تنها که میشوی و مرا فکر میكنی،
در بند درد و غصه گرفتار میشوی.
احساس میکنی که دگر عشق مرده است،
آنگاه دل شکسته و افگار میشوی.
ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺗﭙﺪ ﺩﻟﺖ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ یار میشوی
می ایی نزد پنجره گم میکنی مرا،
بی من به چشم اینه تکرار میشوی.
ﺍﯾﻦ ﺩﻡ ﻏﻨﯿﻤﺖ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ؟
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ... ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﯿﺸﻮﯼ.
#فردوس_اعظم
@firdavsiazam
Mon 23 May 2016 | 20:29
در پیش کسی درد دل تنگ نگفتم